مطالب مرتبط:

ایران زیباست؛ دره «اجنه»

«کال جنی» یا «دره اجنه» در ۳۵ کیلومتری شمال طبس و در اطراف روستای ازمیغان واقع شده است.

بازیگر «پایتخت»، هلال احمری شد

نسرین نصرتی، بازیگر نقش «فهیمه معمولی» در سریال پایتخت مهمان هلال احمر شد و با پوشیدن لباس قرمز هلال به عضویت داوطلبانه جمعیت هلال احمر درآمد.

العبادی: اجازه بازگشت دوباره داعش را نمی دهیم

نخست وزیر عراق در نشست خبری خود گفت: اجازه بازگشت دوباره داعش به عراق را نمی دهیم.

هاشمی: اجازه نمی دهیم هزینه درمان افزایش یابد

وزیر بهداشت : حضور ما در وزارت بهداشت یقیناً به طمع قدرت نبوده بلکه برای ایجاد تغییری بوده که ثمره آن، دستگیری از مستمندان، نیازمندان و افراد کم بضاعت است و تا زمانی که به این هدف آسیب نرسیده باشد، هستیم و تا زمانی که ما هستیم اجازه نمی دهیم اصول اولیه ای که م ...

علیرضا جاوید نیا  مدیون منوچهر نوذری هستم

عشق به مردم ، خستگی نمی شناسد گفتگو: رضامیرزائیان منبع:مجله پیشخوان “”سرآغاز”” “خنده ای آغاز کن خنده ای از ته دل خنده ای از سرِ ...

مشکل ایران و عربستان چیست؟

ایران و عربستان دو کشور همسایه و بازیگر مهم منطقه استراتژیک خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در حال تجربه فضایی منحصر بفرد و البته سخت و متشنج هستند. اولین اشتباه در این فضا می تواند آخرین اشتباه باشد و آتش جنگی را برافروزد که دامنه آن تنها به دو کشور ختم نخواهد شد. ...

پیگیری ویژه برای درمان قربانی اسیدپاشی تبریز

گفت وگوی روزنامه «شهروند» با پزشکی که داوطلبانه وضع درمانی قربانی اسیدپاشی در تبریز را پیگیری می کند را می خوانید.

بهتاشِ پایتخت: حکم پیاز وسط ترشی را داشتم

اگر مخاطب جدی تئاتر باشید او را از سال ها قبل می شناسید و اگر اهل سینما هستید، درخشیدنش را در فیلم هایی مثل «لانتوری» و «کارگر ساده نیازمندیم» دیده اید و اگر نه، او را در چند سریال تلویزیونی دیده اید و امروز بهرام افشاری را بیشتر با نقش آفرینی در یکی از شخصیت های ا ...

اوج  مصائب  ائمه در دوره امامت امام کاظم(ع) بود

اوج مصائب ائمه در دوره امامت امام کاظم(ع) بود

به گزارش جهان نیوز، حجت الاسلام و المسلمین علی ثمری سخنران و کارشناس امور دینی، در خصوص شهادت، صبوری و سیره حضرت موسی کاظم (ع) گفت: موسی کاظم (ع) امام بزرگواری است که وارث غم ها و مصائب بسیاری در دوران امامت خود به جهت فشارهای حکومت زمانه خود بود. بعد از وا ...

پخش «هیات مدیره» تا نیمه اردیبهشت ادامه دارد/ حضور بازیگران جدید

پخش و تصویربرداری سریال «هیات مدیره» در فاز اول تا نیمه اردیبهشت ادامه دارد و بعد از توقف ساخت فاز دوم این سریال ادامه پیدا می کند.

۵۰ کتاب پرفروش حوزه کودک در عیدانه کتاب معرفی شدند

با پایان سومین طرح عیدانه کتاب، فهرست ۵۰ کتاب پرفروش حوزه کودک در بخشâهای ترجمه و تالیف معرفی شدند.

مشکلات کارگردان معدن همچنان باقی است/ اگر بمیرید هم باید کار کنید

مستند «زمستان یورت» با حضور کارگردان اثر و یکی از نمایندگان کارگران معدن یورت در دانشگاه صنعتی شریف اکران و بررسی شد.

مدودف: اظهارات آمریکا علیه سوریه، مضحک است

نخست وزیر روسیه اظهارات اخیر رئیس جمهور آمریکا درباره حمله به سوریه را «مضحک و جنگ طلبانه» توصیف کرد.

ممنوعیت صید برخی از آبزیان در آب های هرمزگان

شیلات هرمزگان با توجه به فرارسیدن فصل بهار و آغاز تخم گذاری آبزیان، صید برخی از آبزیان در حال انقراض را در خلیج فارس، محدوده آب های هرمزگان ممنوع اعلام کرد. ...

هشدار سازمان تعزیرات حکومتی به صرافی ها

معاون وزیر دادگستری و رئیس سازمان تعزیرات حکومتی ضمن تاکید به صرافی ها برای اجرای مصوبات ارزی هیات دولت، از برخورد قاطع و بدون اغماض این سازمان با متخلفان و برهم زنندگان آرامش بازار ارزی کشور خبر داد. ...

پامپئو: تلاشم متمرکز بر اصلاح برجام خواهد بود

گزینه ترامپ برای تصدی پست وزارت خارجه آمریکا می گوید که تصمیمش برای برجام، همان تصمیم ترامپ و آرزویش، اصلاح معایب این توافق است؛ پامپئو همچنین می گوید که اگر نتوانست برجام را اصلاح کند، با متحدان آمریکا برای رسیدن به توافقی بهتر، همکاری خواهد کرد. ...

در مقابل فحاشان چه باید کرد؟

وقتی که می بینی به تو بدگویی می کنند و فحش می دهند، به آرامی از آنجا رد شو، انگار نشنیده ای.

«کولی های اسپانیا» در ایران کنسرت می دهند/ اعلام قیمت بلیت ها

گروه موسوم به «کولی های اسپانیا» از روز دهم اردیبهشت ماه با برگزاری اجرای زنده در تالار بزرگ وزارت کشور میزبان علاقه مندان ایرانی خواهد بود.

اولویت برای کوچک روزانه "فاطمه رامی آریا"

خوشی های کوچک و روزمره «فاطمه معتمد آریا»

گزارش موفقیت نقل قول از سایت اخبار قبلی و قبلی: آن دیده می شود که در شب از شب های تهران ایران است. پیاده راه می رود. می دوم. و این حضور بدون واسطه به آن اعتقاد دارند. من می گویم این وضعیت صورت های دیگر را به رسمیت نمی شناسد. او چه کسی است ؟ جلسه cran شبکه در "روبان آبی" iland در وسط از عمل کمر خمیده از ظلم و ستم و جنگ یا مادر به شیر گاز و آشپزخانه در طبقه پایین باز قرار می دهد و در "اینجا بدون من؟" نه برای مرد mdemaria نام ' پسوند. من به یاد داشته باشید او گفت: مدت ها پیش دو سال پیش درک ما از این ... چرا که می گفت: "جامعه بزرگترین سبک بازیگر, به طوری که آنها به من داد". شاید این مرحله از اثرات همان راه آموزش است که از آموزش و پرورش ارتباط مشترک به ارث برده است ... "ameris". این واقعیت است که در این دانش آموز برای دیدن معنای دقیق محیط اطراف آن خواهد شد برای تشویق رودخانه نام افراد و آهن و آه. Iski بنابراین ضبط و وقتی می شنوم "عمل" نامیده می شود ، چشم است. راه حل های بدن و غیره. پر می شود از همان خاطره كم رنگ: «نگاه من به جامعه، مربوط به دوره ای ا ست كه در كانون، آموزش بازیگری می دیدم. بعدش هم در دانشسرای هنر و بعد هم در واحد نمایش با همكاران و دوستان قدیمی ام، سعی می كردیم، همه چیز را در لحظه خلق كنیم. برای در لحظه خلق كردن، احتیاج به وسعت دید نسبت به جامعه ای كه در آن زندگی می كنید، دارید.» از مردم گفتن نقش های او در این سال ها، یك به یك فرق كرده اند، همانطور كه تهران و جامعه ای كه او آینه دارش بوده، عوض شده است. در نوجوانی و جوانی، مسیر مشخصی داشته این پیاده روی ها؛ از خانه ای در شمال شهر بیرون می آمد یا به كتابخانه شماره 13 كانون پرورش فكری در نیاوران می رفت برای آموختن نقاشی، مقاله نویسی و تئاتر یا به دل خیابان ها می زدتا آدم ها را ببیند، بشناسدشان، رفتارهای شان را در پس ذهن ثبت كند و شب برای اعضای خانواده اش از «مردم» بگوید. خانواده ای هنرمند و به قول خودش یك خانواده مهربان، همبسته، حامی و با دیسیپلین: « در خانواده ای بزرگ شدم كه همیشه موسیقی، تئاتر، سینما و... دور و برش می چرخید. حتی علاقه مندی های پدر و مادرم به هنر عمیق و ریشه ای بود. به همین خاطر نفهمیدم از چه زمانی به هنر علاقه پیدا كردم. همیشه فكر می كنم این علاقه در من بوده، یعنی انگار تولدم با فرهنگ و هنر آغشته بوده، با این حساب خیلی تلاش نكردم به آن دست پیدا كنم، بلكه به نوعی در روابط خانواده ام مستتر بود.» دلم می خواهد كسی باشم كه هستم حالا اما پیاده روی ها، طولانی می شود و شب، كش می آید. می خواهم از این سایه كه می افتد روی سنگفرش های نیاوران، بپرسم كه كیست و این وقت شب اینجا چه می كند اما نمی شود. پرسیدن این سؤال از كسی كه بیش از 20 نقش پرخاطره در ضمیر ناخودآگاه ما ساخته، سخت است و از آن سخت تر، پرسیدن چیستی و كیستی از یك هنرمند است: «در جهان بی هویت امروز، در جهانی كه همه می خواهند سر و دم و شاخ تو را بكنند و تو را تبدیل به موجود دیگری كنند، دلم می خواهد كسی باشم كه هستم. برای این كار، آدم باید تاوانی بدهد و از مسیری عبور كند. حالا من به عنوان یك زن در جهان پرتلاطم اطرافم در خاورمیانه، ممكن است تركش های زیادتری بخورم. در چنین شرایطی، بهتر بودن از نظر من، یك زیست پر آرامش است؛ یك زندگی كه به سمت به دست آوردن صلح، امنیت خاطر در زندگی و روابط انسانی دوستانه تر پیش می رود. اینها همه برایم؛یعنی زندگی بهتر.» خاطره دیدار با پدر در آتش نشانی دزاشیب همین جمله ها كافی است كه برگردد به گذشته، به اینكه كوچك ترین بچه یك خانواده بوده و در رفت وآمدهای هر روزه اش در دزاشیب، پدرش را می دید: «پدرم فرمانده ایستگاه آتش نشانی و مؤسس چند شعبه آتش نشانی در تهران بود. همین ایستگاه آتش نشانی دزاشیب شمیران را پدرم درست كرد و سه، چهار ساله بودم كه می رفتم و می دیدمش. یك فرمانده منظم، قدرتمند و در عین حال مهربان و عاطفی. یادم است وقتی از جلوی آتش نشانی دزاشیب رد می شدیم، پدر در زمین والیبالی كه برای ایستگاه درست كرده بود با مامورانش والیبال بازی می كرد. خودش هم همیشه نخستین نفری بود كه در تیم می ایستاد. وقتی رد می شدیم، او را می دیدم كه یا در حال آماده باش بود یا در حال بازی والیبال.» شغل پدر است یا صفات مادر كه سرمایه سیمین معتمدآریا می شود برای آینده اما هرچه هست او فداكاری را در همین خانه و در میان اعضای خانواده اش آموخته: « درس اصلی خانوادگی ما این بود كه میزان ارزش هر آدمی به اندازه كمكی است كه می تواند به دیگران بكند. این چیزی بود كه پدرم در سه، چهار سالگی به ما یاد داد. نمی توانم غیر از آن چیزی كه آموزش دیده ام، فكر كنم، مادرم هم همینطور. همیشه بهترین چیزهایی را كه برایش هدیه می آوردند كادو پیچ می كرد و می داد به كارگرانی كه در خانه ما رفت وآمد داشتند. همیشه بهترین چیزهایش برای دیگران بود، دیگرانی كه شاید نیازمندتر از ما بودند.» با همین چیزهای روزمره زندگی می كنم پیاده روی به دراز كشیده، سقف آسمان اواخر مهر، كوتاه و كوتاه تر می شود و شب، آبستن باران های پاییزی است. پاییز اما برای معتمدآریا فصل ماندن در خانه نیست؛ فصل تولد است و حیات، حتی اگر محروم از حرفه اش باشد: «در تمام سال هایی كه نتوانستم در سینما و تلویزیون حضور داشته باشم، خیلی طبیعی زندگی كردم. یك آدم بدوی هستم در زندگی، یعنی با همین چیزهای روزمره زندگی می كنم و از احساس امنیتم لذت می برم. از اینكه به خانه ام برسم، به گل و گیاه داخل خانه ام توجه كنم، غذا بپزم، به گربه های كوچه برسم، از همسایه ام با خبر شوم كه در چه حالی است، از زیبایی كوچه و حیاط و همسایه های اطراف لذت می برم. هر چیزی كه فكر كنید، یك آدم معمولی با آن زندگی می كند، من هم با همان زندگی می كنم، اما شاد و سرمست می شوم.» بهانه های كوچك خوشبختی سرمست از هوای خنك پاییزی، چشم هایش را به خیابان و اطراف دوخته و بی آنكه كلمه ای از دهانش خارج شود یا لب هایش به حركت درآید، لحظه لحظه این روزها را نفس می كشد و اینها همه برای او مفهوم زندگی هستند: «از هر تغییر كوچكی لذت می برم. مدام در حال كنكاش هستم. دور و بر خودم، خانه ام، محیط اطرافم، همسرم و خانواده و دوستانم را عاشقانه دوست دارم. چیزهای عادی مثل خریدن سبزی و پاك كردنش، آنقدر به من لذت می دهد كه بازی كردن در یك درام شكسپیر. اینها همه چیزهایی است كه من را خوشبخت می كند.آدم خوشبختی هستم. خیلی خوشبختم كه می توانم به چیزی اعتراض كنم. خوشبختم كه می توانم چیزی را بسازم. خوشبختم كه گاهی اوقات می توانم جلوی یك فاجعه انسانی را بگیرم، كمك كنم برای نجات یك نفر از اعدام و.. . خوشبختم كه می توانم سهم مالی كوچكی از دیگران را به دیگرانی كه بیشتر از همه احتیاج دارند برسانم. اینها چیزهایی است كه خوشبختم می كند. چیزهای كوچكی كه همه آدم ها در محیط خودشان و در اشكال مختلف انجام می دهند و من از انجام دادن شان لذت می برم.» اینجاست كه قدم هایم به قدم هایش می رسد. سایه برمی گردد و به من خیره می شود. او كیست؟ زن شوخ طبع و بذله گوی «همسر» یا مادر ماتم زده «بهمن»؟ رفیق و یار كلاه قرمزی یا صدای مغمومی در «زیر تیغ»؟ هر چه هست، تصویری زنانه از تهران است؛ نگران و دلواپس فردای این آدم ها و آمده در خیابان تا در آینه آنها، خود را بهتر ببیند و بشناسد. همه نقش های سیمین هنرپیشه در «هنرپیشه»، زنی افسرده و تنهاست كه از زندگی هیچ لبخندی نمی گیرد. نازایی او در این فیلم، بازتاب یكی از بزرگ ترین دغدغه زنان ایران در آن ده؛ یعنی فرزندآوری است. او تصویر بی تكراری از لیلایی را كه هنوز ساخته نشده به سینما عرضه می كند؛ تصویر زن ایرانی كه می تواند زنانگی اش را به پای همسرش بریزد، حتی اگر زن كولی لالی كه همسرش برای بچه آوردن می گیرد، نه لال باشد و نه مادر شود. همسر پیشینه ای كه معتمد آریا در تئاتر و دنیای تئاتر عروسكی به همراه آورد، فخیم زاده كارگردان را متقاعد می كند كه او می تواند نقش زن شوخ و شنگ و محكمی را بازی كند كه قرار است رقیب همسرش در مدیریت یك شركت در حال فروپاشی شود. «همسر» در آن سال عجیب 1372و در آن دهه عجیب تر، بازتاب تلاش زنانی بود كه پس از سال های جنگ، دنبال به دست آوردن جایگاه خود در جامعه بودند. كلاه قرمزی و پسرخاله وقتی كه قرار شد مثلث بی تكرار جبلی، طهماسب و معتمدآریا دوباره سر یك فیلم شكل بگیرد، كسی فكرش را هم نمی كرد كه معتمدآریای جوان خوب از پس نقش مادر برآید. تا آن دوره، مادرهای واقعی، مادرهای جا افتاده و میانسالی بودند كه نه می خندیدند و نه از زندگی جدید چیزی می دانستند اما مادری كه معتمدآریا در «كلاه قرمزی و پسرخاله» به یادگار می گذارد، همان مادر علی حاتمی است و راستی مگر مادر می تواند چیزی جز این باشد؟ روسری آبی درست در همان سالی كه معتمد آریا نقش مادر كلاه قرمزی را بازی می كند، می پذیرد كه در فیلم رخشان بنی اعتماد، نقش دختر جوانی را بازی كند كه در دل روستایی فقیر، عهده دار سرپرستی خانواده اش است تا اینكه عشق جوانی به پیرانه سری چون عزت الله انتظامی می افتد. بازی او در «روسری آبی» آینه ای است تمام نما از زنان دیروز و امروز ایران كه ساده و سختكوش و پاك، به جست وجوی معنای عشق می روند و گاهی آن را پیدا می كنند. گیلانه 10 سال بعد، دوباره معتمدآریا و دوباره فیلمی از رخشان بنی اعتماد. حالا آن جوان دیروز، زن میانسالی است با تجربه فراوان برای بازی در نقش های متفاوت و لذتی عمیق برای بازی كردن نقش های غیرقابل بازی. او این بار باید ننه گیلانه شود و زیر بمبارانی كه سال ها تهران را قطعه قطعه می كرد، همراه دختر و پسرش زندگی كند، با آنها بر سر مفاهیم اولیه زندگی بجنگد، از كمر درد بنالد و گاه در دل تنهایی، لالایی ای را زمزمه كند. قصه ها زندگی نوبر كردانی چه می شود؟ این سؤال زنانی ا ست كه تمام آن سال ها با «روسری آبی» یكی شده بودند و خود را در نقش معتمدآریا می دیدند. پاسخ این سؤال در یكی از اپیزودهای فیلم «قصه ها»ست؛ فیلمی كه بنی اعتماد 20 سال بعد می سازد تا سرنوشت آدم های قصه هایش را به تصویر بكشد. در «قصه ها»، نوبر حالا زن رسمی یكی از كارگران كارخانه حاجی شده و باید منتظر بماند تا وكیل حاجی مرحوم از راه برسد و نامه ای به او برساند.